تبلیغات
.::::با ولایت تا شهادت::::. - مطالب طنز
منوی اصلی
تبلیغات
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آمار وبلاگ
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

سلام
من محمدرضا مرتضوی هستم
به وبلاگ با ولایت تا شهادت خوش آمدید
امید وارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری كنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

لوگوی دوستان

برنامه های اندرویدی تولیدی

امام زمان (عج)




معما های قرآنی




داستان هایی از نماز




دعا های مشكلگشا




بقیع




آموزش مكعب روبیك




کاربردی
ابر برچسب ها
مرتبط با : كاركاتور , جالب , طنز , 

بسم الله الرحمن الرحیم

كاریكاتور با موضوع داعش

برترین کاریکاتورها با موضوع داعش






ادامه مطلب

برچسب ها :
داعش ,  كاریكاتور ,  كاریكاتور داعش ,  جالب ,  ظنز , 
مرتبط با : كاركاتور , طنز , فلسطین , 





برچسب ها :
كاریكاتور دانلود ,  غزه ,  فلسطین ,  خواب ,  خواب شیرین , 
مرتبط با : كاركاتور , جالب , طنز , 

بسم الله الرحمن الرحیم




برچسب ها :
كاركاتور ,  كاریكاتور چهارشنبه سوری ,  چهارشنبه سوری ,  سوری ,  سوزی , 
مرتبط با : جالب , طنز , كاركاتور , 

بسم الله الرحمن الرحیم
كاركاتور عید!!!!

کاریکاتور شب عید,کاریکاتور عید


ادامه مطلب

برچسب ها :
كاركاتور ,  كاریكاتور عید ,  عید ,  كاریكاتور زیبا ,  عكس ,  نقاشی , 
مرتبط با : جالب , طنز , كاركاتور , 

بسم الله الرحمن الرحیم

كاریكاتو خانه تكانی!!!!!

کاریکاتور خانه تکانی

لطفا به ادامه مطلب مراجعه كنید


ادامه مطلب

برچسب ها :
كاریكاتور ,  كاریكاتور خانه تكانی ,  خانه تكانی ,  خونه تكانی ,  خونه تكونی , 
مرتبط با : داستان كوتاه , طنز , 

بسم الله الرحمن الرحیم


«به کسی گفتند امامزاده یعقوب را در کوه، پلنگ خورد! آنکه می دانست تصحیح کرد که اولاً: امامزاده نبود و پیغمبر بود، ثانیاً: یعقوب نبود و یونس بود، ثالثاً: کوه نبود و دریا بود، رابعاً: پلنگ نبود و نهنگ بود و خامساً: او را نخورد و در شکمش نگه داشته و به ساحل رساند.»

منبع: داستانك




برچسب ها :
داستان ,  داستان كوتاه ,  قصه , 
مرتبط با : مذهبی , طنز , شهدا , 

بسم الله الرحمن الرحیم

کمپوت...

داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه هو یه خمپاره اومد و بومممممم ..... نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش . بهش گفتم تو این لحظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو ...
در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت : من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم . اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو اون کاغذ روشو نکَنید . 
بهش گفتم : بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزیون پخش شه ها یه جمله بهتر بگو برادر ...
با همون لهجه اصفهونیش گفت : اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده

منبع:
72-313-818.blogfa.com





برچسب ها :
داستان طنز كمپوت ... ,  داستان شهدا ,  شهید ,  داستان طنز در جبهه ,  داستان های جالب ,  داستان ,  قصه جالب , 
مرتبط با : طنز , جالب , 

بسم الله الرحمن الرحیم

رسم و رسومات وهابی و تكویری ها

دعای پدر و مادر وهابی سر سفره عقد
ایشالا به پای هم منفجر بشین

منفجر شو عمو ببینه.....(مکالمات وهابی ها با کودکان فامیل)

میگن وهابیا تو شناسنامه شون یه تاریخ تولد دارن یه تاریخ انفجار

میگن تکفیریه میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه

پاره ای از اشعار وهابی ها با  مضامین عاشقانه، عارفانه، منفجرانه:
شب به گلستان تنها منفجرت بودم... منفجرت بودم

مکالمه بین دو تکفیری:
1-
آخر هفته ای چیکاره ای؟    2-هیچی!
1-
پس هماهنگ کن بریم منفجر شیم

میگن رو دیوار کوچه تکفیری ها نوشتن:
لعنت بر پدر و مادر کسی که این جا منفجر شود!

مکالمه دو وهابی:
1-
منفجرتیم
2-
اختیار داری انفجار از ماست...

كپی با ذكر منبع بلا مانع است





برچسب ها :
رسم و رسومات وهابی و تكویری ها ,  وهابیت ,  طنز هایی در باره وهابیت ,  تكویری ,  طنز تكویری ها ,  خنده دار ,  مطالب طنز ,